گنجور

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۲۴

 

ای مه و خور به روی تو محتاجبر سر چرخ، خاک پای تو تاج
چه کنم وصف تو که مستغنی ستمه ز گلگونه گل ز اسپیداج
هر که جویای تو بود همه روزهمه شبهای او بود معراج
پادشاهان که زر همی‌بخشندبه گدایان کوی تو محتاج
ندهد عاشق تو دل به کسیبه کسی چون دهد خلیفه خراج
عیب نبود تصلف از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی