گنجور

سعدی » مواعظ » مراثی » ترجیع بند در مرثیهٔ سعد بن ابوبکر

 

غریبان را دل از بهر تو خونست

دل خویشان نمی‌دانم که چونست

عنان گریه چون شاید گرفتن

که از دست شکیبایی برونست

مگر شاهنشه اندر قلب لشکر

نمی‌آید که رایت سرنگونست

دگر سبزی نروید بر لب جوی

که باران بیشتر سیلاب خونست

دگر خون سیاووشان بود رنگ

که آب چشمه‌ها عنابگونست

شکیبایی مجوی از جان مهجور

که بار از طاقت مسکین فزونست

سکون در آتش سوزنده گفتم

نشاید […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی