گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۸

 

اگر به مذهب تو خون عاشق است مباحصلاح ما همه آن است کان تو راست صلاح
سواد زلف سیاه تو جاعل الظلماتبیاض روی چو ماه تو فالق الاصباح
ز چین زلف کمندت کسی نیافت خلاصاز آن کمانچه ابرو و تیر چشم نجاح
ز دیده‌ام شده یک چشمه در کنار روانکه آشنا نکند در میان آن ملاح
لب چو آب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » ساقی نامه

 

بیا ساقی آن می که حال آوردکرامت فزاید کمال آورد
به من ده که بس بی‌دل افتاده‌اموز این هر دو بی‌حاصل افتاده‌ام
بیا ساقی آن می که عکسش ز جامبه کیخسرو و جم فرستد پیام
بده تا بگویم به آواز نیکه جمشید کی بود و کاووس کی
بیا ساقی آن کیمیای فتوحکه با گنج قارون دهد عمر نوح
بده تا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ