گنجور

سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور » بخش ۲۵ - مخاطبه شمع و پروانه

 

شبی یاد دارم که چشمم نخفتشنیدم که پروانه با شمع گفت
که من عاشقم گر بسوزم رواستتو را گریه و سوز باری چراست؟
بگفت ای هوادار مسکین منبرفت انگبین یار شیرین من
چو شیرینی از من به در می‌رودچو فرهادم آتش به سر می‌رود
همی گفت و هر لحظه سیلاب دردفرو می‌دویدش به رخسار زرد
که ای مدعی عشق کار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی