گنجور

سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۴ - دریغاگویی از نااهلی روزگار

 

جهان پر درد می‌بینم دوا کودل خوبان عالم را وفا کو
ور از دوزخ همی ترسی شب و روزدلت پر درد و رخ چون کهربا کو
بهشت عدن را بتوان خریدنولیکن خواجه را در کف بها کو
خرد گر پیشوای عقل باشدپس این واماندگان را پیشوا کو
ز بهر نام و جان تا بام یابیچو برگ توت گشتی توتیا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی