گنجور

سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۴

 

برگ بی‌برگی نداری لاف درویشی مزنرخ چو عیاران نداری جان چو نامردان مکن
یا برو همچون زنان رنگی و بویی پیش گیریا چو مردان اندر آی و گوی در میدان فگن
هر چه بینی جز هوا آن دین بود بر جان نشانهر چه یابی جز خدا آن بت بود در هم شکن
چون دل و جان زیر پایت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی