گنجور

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵۹

 

گر مرد راه عشقی ره پیش بر به مردیورنه به خانه بنشین چه مرد این نبردی
درمان عشق جانان هم درد اوست دایمدرمان مجوی دل را گر زنده دل به دردی
گفتی به ره سپردن گردی برآرم از رهنه هیچ ره سپردی نه هیچ گرد کردی
گرچه ز قوت دل چون کوه پایداریدر پیش عشق سرکش چون پیش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار