گنجور

عطار » الهی نامه » بخش هفدهم » (۳) حکایت آن بیننده که از احوال مردگان خبر می‬داد

 

یکی بینندهٔ معروف بودی

که ارواحش همه مکشوف بودی

دمی گر بر سر گوری رسیدی

در آن گور آنچه می‌رفتی بدیدی

بزرگی امتحانی کرد خردش

بخاک عمر خیّام بردش

بدو گفتا چه می‌بینی درین خاک

مرا آگه کن ای بینندهٔ پاک

جوابش داد آن مرد گرامی

که این مردیست اندر ناتمامی

بدان درگه که روی آورده بودست

مگر دعویِ دانش کرده بودست

کنون چون گشت جهل خود […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار