گنجور

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۸۱ - این قصیدهٔ را حرز الحجاز خوانند در کعبهٔ علیا انشاء کرده و بر بالین مقدس پیغمبر اکرم صلوات الله علیه در یثرب به پایان آورده

 

شب روان چو رخ صبح آینه سیما بینندکعبه را چهره در آن آینه پیدا بینند
گر چه زان آینه خاتون عرب را نگرنددر پس آینه رویم زن رعنا بینند
اختران عود شب آرند و بر آتش فکنندخوش بسوزند و صبا خوش دم از آنجا بینند
صبح دندان چو مطرا کند از سوخته عودعودی خاک ز دندانش مطرا بینند
صبح […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی