گنجور

فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱

 

چو ضحاک شد بر جهان شهریاربرو سالیان انجمن شد هزار
سراسر زمانه بدو گشت بازبرآمد برین روزگار دراز
نهان گشت کردار فرزانگانپراگنده شد کام دیوانگان
هنر خوار شد جادویی ارجمندنهان راستی آشکارا گزند
شده بر بدی دست دیوان درازبه نیکی نرفتی سخن جز به راز
دو پاکیزه از خانهٔ جمشیدبرون آوریدند لرزان چو بید
که جمشید را هر دو دختر بدندسر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی