گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹۲

 

این کیست این این کیست این این یوسف ثانی است اینخضر است و الیاس این مگر یا آب حیوانی است این
این باغ روحانی است این یا بزم یزدانی است اینسرمه سپاهانی است این یا نور سبحانی است این
آن جان جان افزاست این یا جنت المأواست اینساقی خوب ماست این یا باده جانی است این
تنگ شکر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۰۳

 

تو را نادیدن ما غم نباشدکه در خیلت به از ما کم نباشد
من از دست تو در عالم نهم رویولیکن چون تو در عالم نباشد
عجب گر در چمن برپای خیزیکه سرو راست پیشت خم نباشد
مبادا در جهان دلتنگ روییکه رویت بیند و خرم نباشد
من اول روز دانستم که این عهدکه با من می‌کنی محکم نباشد
که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۰۳

 

ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایینروم جز به همان ره که توام راه نمایی
همه درگاه تو جویم همه از فضل تو پویمهمه توحید تو گویم که به توحید سزایی
تو زن و جفت نداری تو خور و خفت نداریاحد بی زن و جفتی ملک کامروایی
نه نیازت به ولادت نه به فرزندت حاجتتو جلیل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی