گنجور

فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۷ - گفتار اندر ستایش پیغمبر

 

ترا دانش و دین رهاند درستدر رستگاری ببایدت جست
وگر دل نخواهی که باشد نژندنخواهی که دایم بوی مستمند
به گفتار پیغمبرت راه جویدل از تیرگیها بدین آب شوی
چه گفت آن خداوند تنزیل و وحیخداوند امر و خداوند نهی
که خورشید بعد از رسولان مهنتابید بر کس ز بوبکر به
عمر کرد اسلام را آشکاربیاراست گیتی چو باغ بهار
پس […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳

 

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما رابه خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافتکنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را
فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوبچنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را
ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی استبه آب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۳

 

سحرگه ره روی در سرزمینیهمی‌گفت این معما با قرینی
که ای صوفی شراب آن گه شود صافکه در شیشه برآرد (بماند) اربعینی
خدا زان خرقه بیزار است صد بارکه صد بت باشدش در آستینی
مروت گر چه نامی بی‌نشان استنیازی عرضه کن بر نازنینی
ثوابت باشد ای دارای خرمناگر رحمی کنی بر خوشه چینی
نمی‌بینم نشاط عیش در کسنه درمان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ