گنجور

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹

 

ای شب تازان چو ز هجران طنابعلت خوابی و تو را نیست خواب
مکر تو صعب است که مردم ز توهست در آرام تو خود در شتاب
هرگز ناراست جز از بهر توچرخ سر خویش به در خوشاب
تو چو یکی زنگی ناخوب و پیردخترکان تو همه خوب و شاب
زادن ایشان ز تو، ای گنده‌پیر،هست شگفتی چو ثواب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ناصرخسرو