گنجور » برچسبها » حافظ از کمال‌الدین اصفهانی

گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۹

 

جوزا سحر نهاد حمایل برابرمیعنی غلام شاهم و سوگند می‌خورم
ساقی بیا که از مدد بخت کارسازکامی که خواستم ز خدا شد میسرم
جامی بده که باز به شادی روی شاهپیرانه سر هوای جوانیست در سرم
راهم مزن به وصف زلال خضر که مناز جام شاه جرعه کش حوض کوثرم
شاها اگر به عرش رسانم سریر فضلمملوک این جنابم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ