گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۹۱

 

عشق جانان مرا ز جان ببریدجان به عشق اندرون ز خود برهید
زانک جان محدثست و عشق قدیمهرگز این در وجود آن نرسید
عشق جانان چو سنگ مغناطیسجان ما را به قرب خویش کشید
باز جان را ز خویشتن گم کردجان چو گم شد وجود خویش بدید
بعد از آن باز با خود آمد جاندام عشق آمد و در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی