گنجور

شیخ بهایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱

 

جاء البرید مبشرا من بعد ما طال المداای قاصد جانان تو را صد جان و دل بادا فدا
بالله اخبرنی بما قد قال جیران الحمیحرف دروغی از لب جانان بگو بهر خدا
یا ایها الساقی أدر کأس المدام فانهامفتاح ابواب النهی مشکوة انوار الهدی
قد ذاب قلبی یا بنی شوقا الی اهل الحمیخوش آنکه از یک جرعه می، […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ بهایی