گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲

 

چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاستسخن شناس نه‌ای جان من خطا این جاست
سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آیدتبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست
در اندرون من خسته دل ندانم کیستکه من خموشم و او در فغان و در غوغاست
دلم ز پرده برون شد کجایی ای مطرببنال هان که از این […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ