گنجور

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۰۹

 

تا کی ای دلبر دل من بار تنهایی کشدترسم از تنهایی احوالم به رسوایی کشد
کی شکیبایی توان کردن چو عقل از دست رفتعاقلی باید که پای اندر شکیبایی کشد
سروبالای منا گر چون گل آیی در چمنخاک پایت نرگس اندر چشم بینایی کشد
روی تاجیکانه‌ات بنمای تا داغ حبشآسمان بر چهره ترکان یغمایی کشد
شهد ریزی چون دهانت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی