گنجور

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳

 

ای غریب آب غریبی ز تو بربود شبابوز غم غربت از سرت بپرید غراب
گرد غربت نشود شسته ز دیدار غریبگرچه هر روز سر و روی بشوید به گلاب
هر درختی که ز جایش به دگر جای برندبشود زو همه آن رونق و آن زینت و آب
گرچه در شهر کسان گلشن و کاشانه کنیخانهٔ خویش به ار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ناصرخسرو