گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸

 

یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکردبه وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد
آن جوان بخت که می‌زد رقم خیر و قبولبنده پیر ندانم ز چه آزاد نکرد
کاغذین جامه به خوناب بشویم که فلکرهنمونیم به پای علم داد نکرد
دل به امید صدایی که مگر در تو رسدناله‌ها کرد در این کوه که فرهاد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ