گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸

 

گلعذاری ز گلستان جهان ما را بسزین چمن سایه آن سرو روان ما را بس
من و همصحبتی اهل ریا دورم باداز گرانان جهان رطل گران ما را بس
قصر فردوس به پاداش عمل می‌بخشندما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس
بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببینکاین اشارت ز جهان گذران ما را […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰۸

 

ای خوشا مست و خراب اندر خرابات آمدهفارغ از سجاده و تسبیح و طاعات آمده
نفی را اثبات خود دانسته و اثبات نفیو ایمن از خویش و بری از نفی و اثبات آمده
کرده ورد بلبل مست سحر خیز استماعباز با مرغ صراحی در مناجات آمده
روح قدسی در هوای مجلس روحانیانصبحدم مستانه بر بام سماوات آمده
عقل با […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی