گنجور

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۲۳ - تشبیه مغفلی کی عمر ضایع کند و وقت مرگ در آن تنگاتنگ توبه و استغفار کردن گیرد به تعزیت داشتن شیعهٔ اهل حلب هر سالی در ایام عاشورا به دروازهٔ انطاکیه و رسیدن غریب شاعر از سفر و پرسیدن کی این غریو چه تعزیه است

 

روز عاشورا همه اهل حلبباب انطاکیه اندر تا به شب
گرد آید مرد و زن جمعی عظیمماتم آن خاندان دارد مقیم
ناله و نوحه کنند اندر بکاشیعه عاشورا برای کربلا
بشمرند آن ظلمها و امتحانکز یزید و شمر دید آن خاندان
نعره‌هاشان می‌رود در ویل و وشتپر همی‌گردد همه صحرا و دشت
یک غریبی شاعری از ره رسیدروز عاشورا و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱

 

شکر و سپاس و منت و عزت خدای راپروردگار خلق و خداوند کبریا
دادار غیب دان و نگهدار آسمانرزاق بنده‌پرور و خلاق رهنما
اقرار می‌کند دو جهان بر یگانگیشیکتا و پشت عالمیان بر درش دو تا
گوهر ز سنگ خاره کند، لؤلؤ از صدففرزند آدم از گل و برگ گل از گیا
سبحان من یمیت و یحیی و لاالهالا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » ترکیب‌بندها » شمارهٔ ۱ : باز این چه شورش است که در خلق عالم است

 

باز این چه شورش است که در خلق عالم استباز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمینبی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
این صبح تیره باز دمید از کجا کزوکار جهان و خلق جهان جمله در هم است
گویا طلوع می‌کند از مغرب آفتابکاشوب در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » ترکیب‌بندها » شمارهٔ ۵ - وله فی مرثیه امام حسین بن علی علیه التحیة والثناء

 

این زمین پربلا را نام دشت کربلاستای دل بی‌درد آه آسمان سوزت کجاست
این بیابان قتلگاه سید لب تشنه استای زبان وقت فغان وی دیده هنگام بکاست
این فضا دارد هنوز از آه مظلومان اثرگر ز دود آه ما عالم سیه گردد رواست
این مکان بوده است روزی خیمه‌گاه اهل‌بیتکز حباب اشگ ما امروز گردش خیمه‌هاست
کشتی عمر حسین […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات (گزیدهٔ ناقص) » شمارهٔ ۲۰

 

ای قوم درین عزا بگرییدبر کشتهٔ کربلا بگریید
با این دل مرده خنده تا چندامروز درین عزا بگریید
فرزند رسول را بکشتنداز بهر خدای را بگریید
از خون جگر سرشک سازیدبهر دل مصطفی بگریید
وز معدن دل به اشک چون دربر گوهر مرتضی بگریید
با نعمت عافیت به صد چشمبر اهل چنین بلا بگریید
دلخستهٔ ماتم حسینیدای خسته دلان، هلا! بگریید
در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی