گنجور

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۰۳

 

تو را نادیدن ما غم نباشدکه در خیلت به از ما کم نباشد
من از دست تو در عالم نهم رویولیکن چون تو در عالم نباشد
عجب گر در چمن برپای خیزیکه سرو راست پیشت خم نباشد
مبادا در جهان دلتنگ روییکه رویت بیند و خرم نباشد
من اول روز دانستم که این عهدکه با من می‌کنی محکم نباشد
که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی