گنجور

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » نکوهش بی‌خبران

 

همای دید سوی ماکیان بقلعه و گفتکه این گروه، چه بی‌همت و تن آسانند
زبون مرغ شکاری و صید روباهندرهین منت گندم فروش و دهقانند
چو طائران دگر، جمله را پر و بال استچرا برای رهائی، پری نیفشانند
همی فتاده و مفتون دانه و آبندهمی نشسته و بر خوان ظلم مهمانند
جز این فضا، به فضای دگر نمیگردندجز این […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

شیخ بهایی » دیوان اشعار » مستزاد

 

هرگز نرسیده‌ام من سوخته جان،روزی به امید
وز بخت سیه ندیده‌ام، هیچ زمان،یک روز سفید
قاصد چو نوید وصل با من می‌گفت،آهسته بگفت
در حیرتم از بخت بد خود که چه سان؟این حرف شنید


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ بهایی