جمال‌الدین عبدالرزاق » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۵۲ - ترهات

دوستی در سمر کتابی داشت

پیش من صفحه ازان میخواند

که فلان شخص در فلان تاریخ

بیکی بیت بدره ها بفشاند

وان دگر پادشه بیک نکته

فاضلی را فراز تخت نشاند

گفتم ایخواجه ترهاتست این

این سخن بر زبان نباید راند

آخر آن قوم عادیان بودند

که خود از نسلشان یکی بنماند؟