شمس مغربی » غزلیات » شمارهٔ ۲۱

مهر سر گشته کافتاب کجاست

آب هر سودان که آب کجاست

خواب دوشم ز دیده ام پرسید

کاین جهان را مگو که خواب کجاست

مست پرسان که مست را دیدی

یارب آن بیخود و خراب کجاست

باده در میکده همی کرده

کرد مجلسی که کو شراب کجاست

یار خود بی نقاب می گردد

که همان یار بی نقاب کجاست

همه سرگشته مضطرب احوال

رسته گاو ز اضطراب کجاست

همه در پرده خویش را جویان

عارف رسته از حجاب کجاست

چند پرسی که خود کلید خودی

چیست مفتاح و فتح باب کجاست

مغربی چون تو مهر مشرقی ای

چند پرسی که آفتاب کجاست