عرفی شیرازی » مثنویات » شمارهٔ ۱۰۳

کو عشق که در غمزدگی نام بر آرم

نامی بمراد دل ناکام برآرم

بدخوی شوم روزی و این جان غم اندیش

از غمکده سینه بدنام برآرم

سر رشته زنار جهانی بکف آید

یک رشته گر از پرده اسلام برآرم

گر روشنی را ز برون افکنم از دل

خورشید فلک را بسر بام برآرم

معشوق وقا دشمن و عیبست که در عشق

نا باخته هستی بوفا نام برآرم

از دام غم آزاد مشو کین دل عرفی

آهوی حرم نیست که از دام بر آرم