خوش آن مریض که بر دردِ وی دوا برسد
به دولتِ ابد از قُربِ کبریا برسد
کسی که طالبِ قربِ خدا بُوَد، به خدا
مگر ز دوستیِ شاهِ اولیا برسد
معین دین پیمبر کَش از اَحَد به اُحُد
ز آسمان به زمین بانک لافتا برسد
به دست تیغ وی از قتل عمرو با مرحب
ز حق، به خیبر و احزاب مرحبا برسد
محبتش به دل خلق طرف اکسیریست
به آن صفت که به مس فیض کیمیا برسد
بهجمله ملک و ملک لطف او ثمر بخشد
بهکل شاه و گدا از کفش عطا برسد
بدون مهر وی از جمله محالات است
که بر کسی اثر فیض از خدا برسد
ز بندگی به خدائیش کردهاند اقرار
ز بندگی بنگر کار تا کجا برسد
به خلق انفس و آفاق هر چه بوده و هست
عنایتش به یکایک جدا جدا برسد
برای حفظ وجود مقدسش چو ذبیح
شود ظهور به داور خدا فدا برسد
کند حمیم و سقر را به کوثر و تسنیم
بهداد دوزخیان در صف جزا برسد
به روز حشر شود قدر حب او معلوم
طریق دوستی او اگر به جا برسد
دگر ز دادن جان، محتضر چه غم دارد
علی اگر که به بالینش از وفا برسد
ولی نداد امان شمر تا بهداد حسین
علی ز خاک نجف سوی کربلا برسد
به چاره قد خم گشته حسین شهید
بر وی کشته عباس مهلقا برسد
غم برادر اگر این بود که من دیدم
خدا بهداد دل شاه کربلا برسد
نشد ز سنگدلی شمر بیحیا راضی
که آب بر لب آن شاه سر جدا برسد
عزیز فاطمه را تشنه لب کشید به خون
که از یزید جفا جو به مدعا برسد
اسیر کرد و سوی شام برد عترت او
نکرد صبر که رسم عزا بپا برسد
گمان نداشت کسی کار زینب بیکس
به نزد شمر ستمگر بهالتجا برسد
خوشا به حال (صامت) که در عزای حسین
گر این دو روزه عمرت به انتها برسد