کمال‌الدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۴۸

از بس که کنم شام و سحر در کارت

خون گشت مرا دل و جگر در کارت

گفتی که کنی یک نظر اندر کارم

کردم چو نکردی آن نظر در کارت