کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات » شمارهٔ ۵۲

هر که چون روی تو رویی دارد

سر بسر راحت دنیی دارد

هر که دارد دهن و زلف و خطت

کوثر و سدره و طوبی دارد

از جهان دوست ترا دارد دل

آری چون دارد باری دارد

زنده کن مرده دلم را بدمی

که دهانت دم عیسی دارد

دم زلف تو گرفتست دلم

ابلها کو دم افعی دارد

چشم تو خون دلم کرد حلال

و آنک از خطّ تو فتوی دارد

هر دم آویزد در من غم تو

خود نگوید که چه دعوی دارد

بهر بوسی که ز تو خواسته ام

بر منت خشم چرا می دارد؟

ندهی خود ندهی حکم تراست

خشم و دشنام چه معنی دارد؟