دمنه گفت: آنچه شیر برای تو میسگالد از این معانی که برشمردی چون تضریب خصوم ملال ملوک و دیگر ابواب نیست، لکن کمال بی وفایی و غدر او را بر آن می دارد، که جباری است کامگار و غداری است مکار. اوایل صحبت او را حلاوت زندگانی است و اواخر آن را تلخی مرگ. شنزبه گفت:طعم نوش چشیده ام، نوبت زخم نیش است. و به حقیقت مرا اجل اینجا آورد، و الا من چه مانم به صحبت شیر؟ من او را طعمه و او در من طامع. اما تقدیر ازلی و غلبه حرص و امید مرا در این ورطه افگند.
و امروز تدبیر از تدارک آن قاصر است و رای در تلافی آن عاجز، و زنبور انگبین بر نیلوفر نشیند و به رایحت معطر و نسیم معنبر آن مشغول و مشعوف گردد تا به وقت برنخیزد، و چون برگ های نیلوفر پیش آید در میان آن هلاک شود. و هرکه از دنیا به کفاف قانع نباشد و در طلب فضول ایستد چون مگس است که به مرغزارهای خوش و بر ریاحین و درختان سبز پرشکوفه راضی نگردد و بر آبی نشیند که از گوش پیل مست دود تا به یک حرکت گوش پیل کشته شود. و هر که نصیحت و خدمت کسی را کند که قدر آن نداند چنانست که بر امید ریع در شورستان تخم پراگند و با مُرده مشاورت پیوندد و در گوش کر مادرزاد غم و شادی گوید و بر روی آب روان معما نویسد و بر صورت گرمابه به هوس تناسل عشق بازد. دمنه گفت:از این سخن درگذر و تدبیر کار خود کن. شنزبه گفت: چه تدبیر دانم کرد؟و من اخلاق شیر را آزموده ام، در حق من جز خیر و خوبی نخواهد بود، لکن نزدیکان او در هلاک من میکوشند، و اگر چنین است بس آسان نباشد، چه ظالمان مکار چون هم پشت شوند و دست در دست دهند و یک رویه قصد کسی کنند زود ظفر یابند و او را از پای درآرند، چنانکه گرگ و زاغ و شگال قصد اشتر کردند و پیروز آمدند. دمنه گفت:چگونه بود آن؟
گفت: