سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰

خسته‌ام ای یارو ندارم، طبیب

هیچ طبیبی نبود چون حبیب

آه! که بیمار غمت، عرض حال

کرد و نفرمود جوابی، طبیب

یک هوسم هست، که در پای تو

جان بدهم، کوری چشم رقیب

می‌سپرم راه هوایت، به سر

این ادب آن نیست، که داند، ادیب

عاشق مسکین، که غریب است و زار

گر بنوازیش، نباشد غریب

طالب وصل توام، اما چه سود

سعی تو سلمان چو نباشد، نصیب

تا ز در بسته نگردد ملول

« نصر من الله و فتح قریب»