هر چه دلبر کرد ناخوش چون بود
هر چه کشت افزاست آتش چون بود
نقشهایی که نگارد آن نگار
عقل آن را جز که مفرش چون بود
۳
شربتی را کو به مست خود دهد
جز لطیف و پاک و دلکش چون بود
کشتی شش گوشهست این شش جهت
بحر بیپایان در این شش چون بود
نرگس چشمی کز این بحر آب یافت
در شناس بحر اعمش چون بود
۶
چون گشادی یافت چشمی در رضا
از سخط هر لحظه اخفش چون بود
هین خموش و از خمول حق بترس
مؤمن اقبال مرعش چون بود