مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۲

بشکن سبو و کوزه، ای میرآب جان‌ها!

تا وا شود چو کاسه، در پیش تو دهان‌ها

بر گیجگاه ما زن، ای گیجی خردها!

تا وارهد به گیجی، این عقل ز امتحان‌ها

ناقوس تن شکستی، ناموس عقل بشکن

مگذار کآن مزور، پیدا کند نشان‌ها

ور جادویی نماید، بندد زبان مردم

تو چون عصای موسی، بگشا برو زبان‌ها

عاشق خموش خوش‌تر، دریا به جوش خوش‌تر

چون آینه‌ست خوش‌تر، در خامشی بیان‌ها