رضی‌الدین نیشابوری » رضی نامه (اشعار نویافته) » رباعیات » شماره ۱۶

دوش از غم عشق چشم من خواب نیافت

خونابه ز بس که ریخت پایاب نیافت

می‌خواست که آتش غمش بنشاند

چندان که بجست در جگر آب نیافت