شنیدهام که خداوند من مجیرالدین
که خلق خرم او زینت چمن گردد
غلام گفت مرا زآن غلام گر پرسند
گمان مبر که از آن گفته ممتحن گردد
از آن که او به غلامی مرا پذیرفته است
به اضطرار فلک خود غلام من گردد