رضی‌الدین نیشابوری » دیوان اشعار » هزلیات » شمارهٔ ۱۰

سید ای نور دیده خورشید

بنده نور طبع روشن تو

شد زمستان و هست بر دل من

از تن من عزیزتر تن تو

چون بخواهم غم کسانی خورد

که نشانند گرد دامن تو

از تو آغاز کردن اولی‌تر

که کسی چون تو نیست در فن تو

پس کنون گر چه دست تنگم لیک

کیر من باد در کس زن تو