رضی‌الدین نیشابوری » دیوان اشعار » رباعیات » شماره ۱۸

از بس که دلم ز بهر جانان غم خورد

دل‌سوخته گشتند به من بر زن و مرد

نتوان خوردن از این فزون‌تر غم و درد

از دوست چو روزی نبود چتوان کرد