مجلس محترم زینت الدین
که تو را میسزد سخا کردن
نیست نیکو بسی ز اهل وفا
دوستان را به ره رها کردن
خون صدق و صفا هدر دیدن
حق عهد و وفا هبا کردن
چون نشاید همی ز غایت حسن
به همه کارت اقتدا کردن
این چه رسمی بود که گاه سفر
دوستان را وداع ناکردن
این مسلم کمال قدر تو را
تکیه بر ذروه سما کردن
شغل تو مال و ملک بخشیدن
کار تو سیم و زر عطا کردن
حاجت دوستان مهم دیدن
غرض مخلصان وفا کردن
آشنای تو در بحار سخا
بهر بیگانه آشنا کردن
بحر میخوانمت مرنج از من
که نمیدانم این ریا کردن
وای بر تیر خاطرت گر هیچ
امتحانش کنی خطا کردن
مدح تو واجب است و میخوهم
طبع خود را بر آن فرا کردن
بر میمون تو در این معنی
میچه فرماید اقتضا کردن
ای سزای شرف تو میدانی
خادم خویش را سزا کردن
بیسبب قرب خویشتن دادن
بیگناهی ز خود جدا کردن
تا کی اندر هوای خدمت تو
دل بیچاره در هوا کردن
با تو چون پیرهن چو یکتایم
چند از این پیرهن قبا کردن
چون سر بیتویی نمیدارم
من زدم داری صبا کردن
وآنچه دارد ز خاک حضرت تو
دیده را جمله توتیا کردن
قصه چند روزه فرقت تو
نتوانم به عمرها کردن
گر قضا و قدر دهد مهلت
این قدر را توان کردن