رضی‌الدین نیشابوری » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۵۱

جهان فضل امیر مقرب مکرم

که در خزانه جان مهر تو نهان دارم

اگر به گنج گهر میلم اوفتاد چه باک

کف جواد تو را از برای آن دارم

خدای داند کز فرقت ستانه تو

چه مایه راحت و انس طرب زیان دارم

به سرگرانی کردیم وصف و من هرگز

بدان که هیچ گران از گذشت جان دارم

چو تلخ‌کام شدم زاین جواب دردانه

خموش باشم من نیز اگر زیان دارم

بلای توست که من بنده سرگران باشم

گران ز جام عطای تو سر چنان دارم

سرم گران بد و گردن ز بار بر تو نیز

گران شد آخر من چند را توان دارم

ز دیده نه گهر چرخ می‌کنم در خرج

گریز کی بودم چون سر گران دارم