سلطان شرع شاه ایمه خدای عرش
داند که در فراق تو در تاب بودهام
تا زودتر به طلعت میمون تو رسم
شبهای دیرباز به محراب بودهام
بر دست هجر تو که بریزاد گوهرش
لرزندهتر ز گوهر سیماب بودهام
تقصیر کردهام به طریق مکاتبت
نی آن که کامجوی و طربیاب بودهام
یک سینه پر ز آتش هجر تو مدتی است
تا من رهی همه به سر آب بودهام