در اشتیاق لقای مجیر دولت و دین
که دست او چو زبان است در مکنون بار
از آنچه طاقت توست ای دل انده افزونکش
وز آنچه عادت توست ای دو دیده افزونبار
سرشک باری بسیار کردهای لیکن
گذشت آن همه گر نیک عهدی اکنون بار
نسیم گلبن اخلاق عطرگستر او
چو نیست حاصل باری تو اشک گلگون بار
چو اشتیاق من از حد وصف بیرون است
هر آنچه باری از حد و وصف بیرون بار
بزرگوارا این شعر نیست لیک شده است
مرا ز فرقت تو طبع در موزون بار
چو روی جیحون سوی جناب توست مرا
ز رشک جیحون چشمی شده است جیحون بار
اگر بیافتی ابر را در این فرقت
بگفتمش که از بعد از این گهر چون بار