رضی‌الدین نیشابوری » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۳۴ - در ستایش سدید الدین گوید

مجلس محترم سدید الدین

از توام نیک غم همی‌آید

مدتی شد که بیشتر آن است

کز منت یاد کم همی‌آید

به خدایی که رفعت او را

وهم زیر قدم همی‌آید

که مرا گر چه نیست وجه دمی

یاد تو دم به دم همی‌آید

دل چو یاد تو کرد بر اثرش

دیده داند که نم همی‌آید

قلم آخر چنین عزیز مدار

کاین همه در قلم همی‌آید

در ثنای منت از آن رنگ است

کز تو بوی کرم همی‌آید

از سخای تو زر به رنج درست

وآنچه خود بر درم همی‌آید

زین که اقبال مر تو را پشت است

دشمنان را شکم همی‌آید

آید این قطعه نزدت و خادم

بر اثر نیز هم همی‌آید

عار نبود تو را از این که رهی

بر تو محتشم همی‌آید

هر خسی کعبه را همی پرسد

هر کسی در حرم همی‌آید

زیب چشم از شکستگی خیزد

حسن طره ز خم همی‌آید