والا مجیر دولت و دین کاندر این دیار
در باغ بندگیت چو من صد هزار هست
در هر طرف ز عشق لقای مبارکت
چون من هزار سوخته انتظار هست
باری ندانمی که مرا همچنان که بود
در حضرت قبول رفیع تو بار هست
و آن عزمها که داشت دل بندهپرورت
در اهتمام کار رهی بر قرار هست
گر نکبتی نمود فلک تنگدل مشو
در باغ و دور گیتی گل هست و خار هست
نه درد خار و نکبت او هست پایدار
نه نیز عهد هیچ گلش اسوار هست
تو ساکن کدام دیاری ندانم آن
دانم که ذکر فضل تو در هر دیار هست
زاین سان که پایدار نبد ملک شاه شرع
والله که هیچ دیگر ار پایدار هست
هر چند ذات طاهر تو نیست آشکار
آثار بر و مکرمتت آشکار هست
این جمله از مراتب مدح تو اول است
تا خود رسم به غایت مدح تو کار هست
گر در مدیح تو همه در بایدم فشاند
منت خدای را که مرا آن یسار هست