رضی‌الدین نیشابوری » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۳

زهی یگانه عالم که کردگار آراست

به لطف طبع عزیزی و فضل مکتسبت

لقب نگفتمت آری از آنکه مانع شد

شتاب شرح نیارد تو را غم از لقبت

ز شعر عالی تو بر سپهر آن گه من

به خاک‌های در از شوق می‌کنم طیبت

ملوک را زر و سیم و خزانه‌های گهر

بسا که خاک نهاده است لفظ چون رطبت

ز جان‌ نمایی کالفاظ توست من بر تو

همی بترسم هرگه که می‌رسد به لبت

کناره گردون هر شب چنان پر از گوهر

ز چیست دانی از موج فکرت به شبت

مراغه می‌کند از شوق تو به خاک اندر

مراغه نام از آن یافت منشاء نسبت

شنوده‌‎ام که تقدم نمی‌کنی بر چرخ

چنان مکن که مذلت فزاید از ادبت

لطیف شیوه شعری و بوالعجب طرزی

که گشته‌اند خلایق رهی به آن سببت

جهان بگردد آری جهان چو مهره‌وش است

شگفت نبود در دست شعر بوالعجبت