نزهت عرصه این خلد مثمن بینید
بر فروغش حسد چشمه روشن بینید
برج ان خوشه گندم را کاندر فلک است
از فراق شرفش دانه ارزان بینید
از عبیر است نه از خاک از آن کاکنون خود
هر کجا خاک بود بر سر دشمن بینید
در همه صنعت چین باز همی باید جست
تا از این رشتهگری یک سر سوزن بینید
طلعت صدر جهان جویند اندر کنفش
تا همه عالم در صورت یک تن بینید
گه گنه را به بر عفو محقر یابند
گه امل را به در جود ممکن بینید
بیهمه دردسر رعد و نم چشم سحاب
مسند از خلقش پر سنبل و سوسن بینید
اندر این بقعه همی ماه ز مسند تابد
گر به جای دگر از چشمه روزن بینید
ماه طلعت را از مسند گردون دیدند
باز دولت را بر سدره نشیمن بینید
دولت صدر جهان بادا تا هر سالش
صد از این خرمتر منزل و مسکن بینید