رضی‌الدین نیشابوری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲

بازی عشق ما به کوی افتاد

راز در دست گفت‌و‌گوی افتاد

جوی دل چون عظیم تنگ آمد

آب رازم برون جوی افتاد

شربت وصل از کجا چو کنون

آن قدح ریخت این سبوی افتاد

چون ندارم ز دوستان پشتی

کار با دشمنان به روی افتاد

در چنین تنگیی خنک او را

که به پهنای تار موی افتاد