طراوت رخ یارم سمن نمیدارد
نسیم زلفش مشک ختن نمیدارد
در آن فراخته قد نوان سروآساش
شمایلی است که جز نارون نمیدارد
کدام زاویه تیره کاندر او امروز
ز عکس چهره خود صد چمن نمیدارد
کجا بود سر راهی که همچو من آنجا
هزار منتظر و ممتحن نمیدارد
مرا ز طره خود گفت کین درست شده است
که بیکمین دلی یک شکن نمیدارد
به تیر غمزه مرا ذره ذره کرد و خوش آنک
به ذرهایش غم کار من نمیدارد
به این لطیفه پر از در همی سزد دهنش
ولی دریغ که او خود دهن نمیدارد
دو رسته در گران قیمتش چو دیدم پیش
دل سبک شدهام خویشتن نمیدارد
به پیش لفظ خداوند اگر چه بیخردی است
نظیر در دهانش عدن نمیدارد
پناه ملت و سلطان شرع شمس الدین
که در لفظش جز جان ثمن نمیدارد
امید را به در او طلب که تا حاتم
بمانده است جز آنجا وطن نمیدارد
به کان چه میروی ای مرد سوی دست وی آی
که صد چو بحر و چو کان را برون(برن) نمیدارد
زهی خجسته سخاپروری که فضل امروز
بت است و جز کرم تو شمن نمیدارد
سپهر پیر مرید تو گشت صوفیوار
به جز کبود از این پیرهن نمیدارد
چو در بخارا نور سهیل یمن تو است
از آن چه نقص که اسم یمن نمیدارد
چنین به ترک تکلف بگفتهای آخر
که شمع رایت جز بر مه لگن نمیدارد
ز شنبلید قلم آن بنفشه میباری
که جای جز همه بر نسترن نمیدارد
به خصم نکنی قصد علو همت دان
ز باز جره که قصد زغن نمیدارد
چنانکه خصم تو را دیدهام نشاید گفت
که زنده مانده است آری کفن نمیدارد
به نظم عالم رایت چنان ولوع گرفت
که از نجومش جز با پرن نمیدارد
پناه جست به صدرت هنر روا باشد
که بیش از این بر و برگ حزن نمیدارد
از آن ز زرق و ریا گشت ظاهرت طاهر
که از نفاق درونت دَرَن نمیدارد
اگر چه موسم شادی است عید بنده تو
ز رفتن تو دل این سخن نمیدارد
ز تاب فرقت صدرت نمیرود سخنی
که همچو مرغش بر باب زن نمیدارد
ز شادیی که به خروار داشتی همه سال
چنان شده است که اکنون به من نمیدارد
بهانه است سفرهات و حاصل همه وان
که دور چرخ مرا بیحزن نمیدارد
در این سفر که ز دردش خدای میداند
که جان خسته من برگ تن نمیدارد
سر جریده بستان مدار کهتر را
که او به لطف تو این نوع ظن نمیدارد
زهی ستوده بزرگی که فام شکر تو را
زبان بنده سر تو ختن نمیدارد
بر تو دسته خار آورد همی چه کند
چو شنبلید گل و یاسمن نمیدارد
فنی و کاری دارد هر کسی و رهی
به جز ثنا و دعا هیچ فن نمیدارد
چو سر نهان باد آنکه لباس مهر تو را
شعار سر و دثار علن نمیدارد
به نظم بازی دیگر نمودمی لیکن
ز غم گرانم و بیشم رسن نمیدارد