عایشهٔ مقریه » رباعیات » شمارهٔ ۴۲

گفتی که تو را شوم مدار اندیشه

دل خوش کن و بر صبر گمار اندیشه

گفتم که چه دل کآنچه دلش می‌خوانی

یک قطره خون است و هزار اندیشه