ملک تورانشاه چون از حدود دشت بر مجاهدگورکانی و حشم فارس بنگاه گذاشته و خوان نهاده و خوردنی کشیده، از صولت ملک ارسلان جستند؛ و باز حضرت فارس شدند چنان سبق ذکر یافت؛ آن زمستان آنجا بودند.
چون ملک ارسلان را بعد از مراجعت بهرامشاه و مویدالدین ریحان از خراسان آن واقعه افتاد و به حضرت عراق شد و او را به نظر اعزاز ملحوظ گردانیدند و بر رعایت حق معاونت او متفق شدند وصیت مدد و اعانت او شایع شد و ملک تورانشاه در فارس این اخبار استماع نمود؛ عزم عراق فرمود و هنوز ملک ارسلان آنجا بود که به حضرت عراق رسید اتابک پهلوان که پسر اتابک ایلدگز بود و برادر مادری سلطان ارسلان؛ او را استقبال کرد و از مرکب فرود آمد و در خدمت تواضع نمود و ملک تورانشاه همچنان از سر اسب با او معانقه کرد و فرود نیامد. اتابک پهلوان را این تهاون به غایت سخت آمد. پهلوان از فرط تغیر باز گفت که برادر مهین با هزار سوار و پیاده و هزار تازیک و اصناف و رعایا که به عشق و هوای او از کرمان به عراق آمدهاند، اینجاست و با بندگان طریق تواضع میسپرد و برادر کهین آمده است، برهنه و گرسنه با هزار خروار بارنامه و رعونت چون مد بر ملک اتابک ایلدگز و فرزندان بودند، این معنی سبب شکستی بازار ملک تورانشاه شد.
فی الجمله او را به سبب شرف خاندان و وسیلت خویشی مراعات کردند و میان برادران معاقد مصالحت موکد گردانیدند و چون ملک ارسلان با لشکر روی به کرمان نهد، ملک تورانشاه در همدان مقیم شد. پس مقام را، اصفهان اختیار کرد.
و چون خبر وفات ایلدگز برسید عقده عزیمت او در مقام عراق واهی شد و چون براثر آن نعی مادر سلطان ارسلان که منکوحه اتابک و حاضنه مملکت بود، بشنید؛ در اصفهان توقف نکرد و به یزد آمد. اتابک یزد او را خدمت کرد و مراسم توقیر و لوازم تبجیل اقامت فرمود و او را به مواعید اصلاح بین الاخوین موعود میداشت و به ملک ارسلان مینوشت که من برادرت را به فسون و فسانه نگاه میدارم؛ چه اگر به حدود کرمان افتد، از وی نایره فتنه متواتر شود.
و غرض اتابک آن که از سرحد کرمان بافق و بهاباد کوبنان و راور و غیرهما میخورد. چون ایبک امیر یوسف عاشق را به طلب او فرستاد، اتابک راه منع رفت و در تسلیم او تقاعد نمود و حقدی که از ایبک در باطن اتابک بود، او را از راه مساعدت میگردانید و به معاذیر تمسک مینمود و چون امیر یوسف بیحصول مقصود باز پیش ایبک آمد، از آنجا که کمال عنف و بدخویی ایبک بود، در صفرای ضجرت، نامهای به اتابک یزد نبشت مشتمل بر بوارق تهدید و رواعد وعید و آن که اگر طریق اسعاف این مرتبه نسپرد، من عنان از کرمان به سوی یزد، گردانم و آنجا آثار عمارت نگذارم.
اتابک یزد ملک تورانشاه را به تقدیم خدمات ارضا فرمود و روانه کرد و در موضع قریه شتران شهر بابک به اتابک ایبک پیوست و ضیاءالدین ابوبکر هنوز در فارس بود و به ترتیب مدد مشغول و ایبک ملک تورانشاه را برگرفت و به حدود سیرجان رفت.